علی خامنەای، دیکتاتور حاکم بر ایران گفته بود: "نه جنگی میشود و نه مذاکره میکنیم". اما از قضا، هم جنگ شد و هم ایران در چهارم شهرویور١٣٩٤، ٢٦ آگوست ٢٠٢٥، در ژنو به پای میز مذاکره رفت تا دور دوم مذاکرات را با قدرتهای اروپایی، آغاز کند.
برخلاف ادعاهای خامنەای، ارتش اسرائیل در ٢٣ خرداد، ١٣ ژوئن، در حملەای برق آسا و کوبنده و ناگهانی، فرماندهان اصلی و ارشد سپاه تروریستی پاسداران انقلاب اسلامی ایران را کشت، پدافند ایران را بطور کامل نابود کرد، پایگاەهای هوایی را در هم کوبید، شخصیتهای موثر در برنامەهای تروریستی-هستەای ایران هدف قرار داد، انبار موشکهای بالستیک ایران را یکی پس از دیگری منهدم نمود.
بنابر اعتراف مقامات جمهوری اسلامی ایران، ٣٨ فرمانده ارشد این کشور تنها طی روزهای آغازین جنگ به هلاکت رسیدند و قریب به ٨٠٠ تروریست-نظامی رژیم نیز کشته شدند. متاسفانه در این حملات شهروندان غیرنظامی نیز جانباختند. اما در جبهه مقابل، به گزارش کانال ۱۲ تلویزیون اسرائیل، طی حملات موشکی ایران به این کشور تنها ٢٨ نفر جانباختەاند که فقط یکی از آنها نظامی بوده است.
از آن جهت که مردمان ایران، طی پنج دهه اخیر، در جهنمی ساخته و پرداخته دست جمهوری اسلامی زندگی کردەاند و بسیاری ازعزیزانشان بدست تروریستهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ترور و اعدام شدەاند، این حملات موجب موج گستردەای از شادی در میان طبقات و قشرهای مختلف جامعه شد. بی شک هیچ کس حامی و مشوق جنگ نیست اما مردمی زجر کشیده که قریب به پنج دهه است که در جنگی بی امان با جمهوری اسلامی بە سر میبرند، هدف قرار گرفتن مراکز تروریستی-نظامی رژیم ایران را نعمت و رویدادی باورنکردنی میدانند.
از دیدگاه مردم، به هلاکت رسیدن قریب به ٨٠٠ تروریست سپاه پاسداران، ارتش، نیروی انتظامی و بسیج که نقش اصلی در کشتار فرزندان این خاک و بوم را داشتەاند، برقراری عدالتی بود که میبایست زودتر اتفاق میافتاد. این حماسه تاریخی و ضربەای مهلکی که به رژیم تروریستی ایران زده شد، تمام معادلات داخلی و خارجی این کشور را متحول ساخت.
در همین رابطه و برای تشریح بیشتر وضعیت فعلی ایران و منطقه گفتگوی اختصاصی با دکتر رضا پرچیزاده، نظریهپرداز سیاسی و کارشناس امور امنیتی داشتم. در این گفتگو از دکتر پرچیزاده در مورد فضای سیاسی ایران پس از جنگ دوازده روزه پرسیدم که آیا جمهوری اسلامی توانسته از این جنگ برای تحکیم مشروعیت خود بهره ببرد یا بیشتر تضعیف شده است؟ که در جواب گفتند:
"این جنگ دو بُعد متفاوت داشت. از یک سو ضعف امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی را آشکار کرد و موقعیت آن را هم در داخل کشور و هم در سطح منطقهای و بینالمللی به شدت تضعیف کرد. کاملا روشن شد که ادعاهای حکومت دربارهٔ «تضمین امنیت ایران» یا «توانایی نابودی اسرائیل» فاقد هرگونه پشتوانه عملی است. این وضعیت نه تنها اعتماد داخلی به کارآمدی نظام را بیش از پیش دچار فرسایش کرد، بلکه نگاه کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی را نیز نسبت به توان واقعی جمهوری اسلامی تغییر داد، و جایگاه آن را در معادلات ژئوپولیتیکی بهطرز محسوسی دچار تنزل کرد.
از سوی دیگر، حملات گستردهٔ اسرائیل به خاک ایران — که در برخی موارد اماکن غیرنظامی و غیرامنیتی را نیز هدف قرار داد — فرصتی به حکومت داد تا با زنده کردن خاطرات تلخ جنگ ایران و عراق، فضای رعب و وحشت جنگی را در جامعه زنده کند. این به رژیم امکان داد بخشی از مخالفان خود که با رویکرد خصمانهٔ اسرائیل همسویی ندارند را به خود نزدیک کند و از احساسات ضدجنگ برای تقویت موقعیت خویش بهره گیرد. بدین ترتیب میتوان گفت که حملات اسرائیل نتیجهای دوگانه داشت: از یک سو مشروعیت رژیم را به شدت زیر سؤال برد، و از دیگر سو به آن امکان داد در بطن بحران قدری پایگاه اجتماعی خود را تقویت کند. در نهایت، این رویارویی برای جمهوری اسلامی همچون تیغی دودَم عمل کرد".
نظر دکتر پرچیزاده را در مورد تاثیر این جنگ بر تصمیمگیریهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی پرسیدم که در این باب افزودند:
"جمهوری اسلامی امروز به این نتیجهگیری قطعی رسیده که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، هدف نهاییاش سرنگونی کامل نظام است؛ در حالیکه دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، و دولتش و برخی دولتهای غربی یا پشت پرده با این رویکرد همسویی دارند یا اساساً توان مهار آن را ندارند. همین برداشت باعث شده تا رهبران جمهوری اسلامی خود را در آستانهٔ یک «نبرد آخرالزمانی» تصور کنند. در همین چارچوب، مقامات عالیرتبه و فرماندهان نظامی رژیم مدام اسرائیل و آمریکا را تهدید میکنند که هرگونه اقدامشان علیه ایران با «پاسخ کوبنده» مواجه خواهد شد.
در سطح منطقهای نیز نیروهای نیابتی رژیم در کشورهای مختلفی مثل لبنان و عراق تحت فشار دولتهای محلی برای خلع سلاح قرار گرفتهاند، اما بهشدت مقاومت میکنند و خود را بخشی از این رویارویی میدانند. همزمان، گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد چین در حال انتقال تجهیزات پیشرفته موشکی و نظامی به ایران است، که میتواند موازنه را پیچیدهتر کند. مجموع این تحولات گواه آن است که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری سیاست خارجی خود را بر مبنای «آمادگی برای جنگ بزرگ» طراحی کرده است، و تصمیماتش سیاست خارجیاش، چه در سطح منطقهای و چه بینالمللی، از این برداشت جنگی تبعیت میکند".

ایشان همچنین در مورد جایگاه ایران در منطقه پس از جنگ دوازدهروزه گفت: "بیتردید این جنگ به کاهش نفوذ جمهوری اسلامی در خاورمیانه منجر شده است. از میانهٔ دههٔ ۲۰۰۰، پس از سقوط صدام حسین در عراق، گسترش نفوذ در سوریه، و تقویت حزبالله در لبنان، جمهوری اسلامی توانست خود را به هژمون منطقه تبدیل کند. اما جنگ دوازدهروزه، که در امتداد واکنشهای اسرائیل به حملهٔ تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس رخ داد، ضربهای جدی به موقعیت تهران وارد آورد و معادلات ژئوپولیتیکی خاورمیانه را دگرگون کرد.
بااینحال، این تحولات بُعد دیگری نیز داشت. ترس از افزایش نفوذ اسرائیل و تبدیل شدن آن به هژمون جدید منطقه باعث شده برخی بازیگران مثل کشورهای عربی، ترکیه و حتی پاکستان، در عین انتقاد از سیاستهای تهران، بهطور تاکتیکی خود را به جمهوری اسلامی نزدیکتر کنند. نگرانی مشترک این کشورها این است که اگر اسرائیل بتواند موقعیت هژمونیک خود را تثبیت کند، سیاستهای خصمانه و توسعهطلبانهٔ اسرائیل بعدها دامن خود آنها را نیز بگیرد. بدین ترتیب، هرچند جنگ جایگاه ایران را بهعنوان قدرت مسلط منطقه تضعیف کرد، اما همزمان موجب شکلگیری پیوندهایی میان تهران و همسایگانش شد که میتواند باز هم معادلات را تغییر دهد"
در ادامه گفتگو از آینده تحولات در منطقه پرسیدم که با توجه به تجربهٔ این جنگ، آیا احتمال بروز درگیریهای مشابه در آینده جدی است؟ اگر چنین است، این چشمانداز چه پیامدهایی برای جمهوری اسلامی و ایران خواهد داشت؟ که ایشان افزودند:
احتمال تکرار درگیریهای مشابه بسیار بالاست. اسرائیل آشکارا در پی تغییر نقشهٔ ژئوپولیتیکی منطقه و پیشبرد طرح «خاورمیانهٔ نوین» است، و از پشتیبانی جریان راستگرای جهانی در این مسیر بهره میبرد. در این میان، روسیه که درگیر جنگ اوکراین است، برای پیشبرد منافع خود ناگزیر امتیازاتی به آمریکا و اسرائیل داده، و این باعث شده دست جمهوری اسلامی هم در منطقه و هم در دفاع از خود در خاک ایران عملاً بسته شود. همزمان، فضای بینالمللی بهطور کلی به سمت جایگزینی دیپلماسی با تقابل نظامی برای حل بحرانهای دیرپای ژئوپولیتیکی و ایدئولوژیک حرکت کرده است.
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی بیش از پیش آسیبپذیر شده است. ضعف مشروعیتی و نظامی-امنیتی تهران دولت اسرائیل و همپیمانان آن را به این جمعبندی رسانده که اکنون بهترین فرصت برای فروپاشاندن یا تغییر رژیم در ایران فراهم شده است، و کماکان در این راستا تلاش خواهند کرد. علاوه بر این، سناریوهایی مثل تجزیهٔ کشور نیز در محافلی مورد بحث قرار گرفته است. بنابراین میتوان گفت در صورت تداوم روند کنونی، چشمانداز آینده با خطرهای جدی روبهرو خواهد بود؛ خطرهایی که نه تنها جمهوری اسلامی، بلکه یکپارچگی سرزمینی و موجودیت ایران را نیز تهدید میکند.
با این همه، تحولات خارجی تاثیری مستقیمی نیز بر سیاستگذاریها و فعالیتهای اپوزیسیون ایرانی داشته است. طی روزهای جنگ و بعد از آن، فرقه سلطنت طلبان به سرکردگی رضا پهلوی، در فضای واقعی و مجازی بر دامنه فعالیتهای خود افزودند. از دکتر رضا پرچیزاده پرسیدم، برخی بر این باورند که فرقه سلطنتطلبان با اقدامات و مواضع خود در سالهای اخیر موجب تفرقه در اپوزیسیون جمهوری اسلامی شده است. حتی مایک پمپئو، وزیر خارجه اسبق آمریکا، نیز از همکاری این جریان با سپاه پاسداران سخن گفته است. شما نقش این جریان را چگونه ارزیابی میکنید؟ که دکتر پرچی زاده یادآور شدند:
"این ارزیابی درست است. من از نخستین کارشناسانی بودم که سالها پیش، زمانی که هنوز دامنهٔ خرابکاریها و درگیریهای درونی اپوزیسیون به این اندازه گسترش نیافته بود، این موضوع را مطرح کردم. مایک پمپئو در سال ۲۰۲۳ در جریان کنفرانس گروه مارکسیستی-اسلامیستی رقیب سلطنتطلبان یعنی «مجاهدین خلق» به همکاری این جریان با رژیم اشاره کرد، اما من دستکم از سال ۲۰۱۷ با ارائهٔ شواهد انکارناپذیر دربارهٔ آن هشدار دادهام.
جریان سلطنتطلب — که در عمل یکدست و منسجم نیست و اختلافات داخلی شدید دارد — در سالهای اخیر به یکی از مخربترین نیروها در سپهر سیاسی اپوزیسیون بدل شده است. از یکسو با تلاش برای احیای یک نظام فردمحور و اقتدارگرا، و از سوی دیگر با رفتارهای سرکوبگرانه در قبال دیگر نیروهای سیاسی و حتی شهروندانی که از آنها حمایت نمیکنند، این جریان بزرگترین مانع در مسیر شکلگیری یک آلترناتیو آبرومند و دموکراتیک برای جمهوری اسلامی بوده است. بدین ترتیب، میتوان گفت عملکرد سلطنتطلبان نهتنها موجب تشدید تفرقه در اپوزیسیون شده، بلکه بهطور مستقیم به تداوم بقای جمهوری اسلامی یاری رسانده است."
در ادامه گفتگو متذکر شدم که با توجه به تجربهٔ اپوزیسیون، چگونه میتوان بر نقش مخرب سلطنتطلبان در ایجاد تفرقه غلبه و به سوی اتحاد واقعی برای گذار از جمهوری اسلامی حرکت کرد؟ که دکتر پرچی زاده افزود:
"مسأله فقط به سلطنتطلبان محدود نمیشود، اگرچه آنها بیتردید بزرگترین عاملان تفرقه در اپوزیسیون جمهوری اسلامی بودهاند. در کنار آنها جریانات دیگری هم هستند که نقش چشمگیری در نابودی امکان هرگونه اتحادی ایفا میکنند. مثلا جریانهایی که میخواهند ایران را با زور اسلحه تجزیه کنند، میان شهروندان تمایزات تصنعی و خطرناک ایجاد میکنند، و با دامن زدن به تحریکات نژادی دنبال تحقق پروژهٔ خود هستند. این جریانات اغلب از دخالت خارجی استقبال میکنند، و با القای این تصور که پس از سقوط جمهوری اسلامی جنگ داخلی و بالکانیزه شدن ایران اجتنابناپذیر است، فضای ترس و بیاعتمادی را در جامعه میگسترانند. بنابراین، حتی اگر نقش این جریانات به اندازهٔ سلطنتطلبان تفرقهآفرین نباشد، همچنان سهم بهسزایی در انسداد مسیر اتحاد دارند.
برای حرکت به سمت یک اتحاد واقعی، شرط نخست پایبندی همهٔ نیروهای مخالف رژیم به یک چارچوب دموکراتیک مشترک است؛ چارچوبی که در آن همهٔ شهروندان، فارغ از گرایش سیاسی، قومی یا مذهبی، از حقوق سیاسی و مدنی برابر برخوردار باشند. در این چارچوب، تمامیت ارضی ایران باید مطابق قوانین بینالمللی به رسمیت شناخته شود، تا هیچ جریانی نتواند با طرح پروژههای تجزیهطلبانه کشور را به ورطهٔ جنگ داخلی و ناامنی دائمی بکشاند. تنها در چنین بستری است که میتوان چشمانداز یک تغییر مسالمتآمیز و پایدار در ساختار سیاسی ایران را متصور شد".