رفتن به محتوای اصلی

چه کسی از قول آمریکا به مردم ایران خط می‌دهد؟

چه کسی از قول آمریکا به مردم ایران خط می‌دهد؟
posted onFebruary 10, 2026
noدیدگاه

 

تحت نظام‌های اقتدارگرا، رفتار سیاسی مردم بیش از آن‌که بر اساس اطلاعات رسمی شکل بگیرد، بر «باور» استوار است: باور به این‌که چه کسی پشت سر چه کسی ایستاده است و چه کسی مداخله خواهد کرد. در ایران، جایی که حکومت انحصار ابزار قهر را در دست دارد و رسانه‌های داخلی را کنترل می‌کند، برداشت مردم از نیت قدرت‌های خارجی می‌تواند روی خویشتنداری و بسیج گستردهٔ آنها تاثیر بگذارد. هنگامی که این برداشت‌ نادرست باشد، نتیجه می‌تواند فاجعه‌‌انگیز شود.

خیزش ضدحکومتی اخیر مردم ایران بار دیگر این واقعیت را آشکار کرد. شمار زیادی از شهروندان با این تصور به خیابان‌ها آمدند که ایالات متحده آماده است به‌طور قاطع از رویارویی آنها با جمهوری اسلامی پشتیبانی کند. این تصور نادرست بود؛ و حاصل آن کشتاری گسترده و سپس فرسایش عمیق اعتماد مردم ایران، هم نسبت به نیات واشینگتن و هم نسبت به اعتبار کلی پیام‌های سیاست خارجی آمریکا بود. مشکل خویشتنداری آمریکا نبود، بلکه انتظاراتی بود که مدیریت نشده بودند.

اینجاست که باید صادقانه به سراغ ارتباطات راهبردی آمریکا و ناکامی آن رفت. ایالات متحده در سیاست خود در قبال ایران عامدانه نوعی ابهام را حفظ کرده است. این ابهام کارکردهای راهبردی دارد: حفظ انعطاف‌پذیری، بازدارندگی در برابر تهران، و باز نگه داشتن گزینه‌های مختلف. اما ابهام تنها زمانی کارآمد است که به‌درستی به‌عنوان ابهام فهمیده شود. اگر توضیح داده نشود، در بستری مناسب قرار نگیرد، و با پیام‌رسانی معتبر آمریکایی تقویت نشود، می‌تواند خطرناک باشد.

در فضای اطلاعرسانیِ فارسی‌زبان این خطر شدت بیشتری می‌یابد. دولت آمریکا مدت‌هاست به‌طور منسجم توضیح نداده است که سیاستش دربارهٔ ایران چیست، چه نیست، و مرزهای آن کجاست. تحریم‌ها اغلب به‌عنوان قصد واشینگتن برای تغییر رژیم تعبیر می‌شوند؛ لفاظی‌های سیاسی با تعهد عملی اشتباه گرفته می‌شوند؛ و ابراز همدردی به‌منزلهٔ نیت مداخلهٔ نظامی در ایران برداشت می‌شود. وقتی ارتباط شفاف و پیوسته از سوی آمریکا وجود نداشته باشد، دیگران جای خالی را پر می‌کنند.

ایران در کانون شبکه‌ای از برداشت‌های متداخلِ تهدید قرار دارد. بازیگران مختلف، چه دوستان و چه دشمنان آمریکا، رویکردهای متفاوتی به تشدید تنش، بازدارندگی، و زمان‌بندی برای اقدام دارند. برخی طرفدار فشار و تقابل‌اند؛ برخی مهار یا تداوم ابهام را ترجیح می‌دهند. این تفاوت‌ها در جای خودشان موجه‌اند، اما وقتی همه یک‌جا به فضای رسانه‌ای فارسی تزریق می‌شوند، مرز میان آنها محو می‌شود، و مخاطب ایرانی در تشخیص این‌که «موضع واقعی آمریکا» چیست سردرگم می‌ماند.

این شکافِ اِدراکی را اکوسیستم گسترده‌ای از تلویزیون‌های ماهواره‌ای، کارزارهای تاثیرگذاری در شبکه‌های اجتماعی، و تفسیرهای دیاسپوراییِ ایرانی مستقر در غرب تشدید می‌کند. نزدیکی صاحبان این صداها به مراکز قدرت در غرب و رسانه‌های پرمخاطب غربی به آنها در داخل ایران و نزد مردم کشور اعتبار بیش‌ازحد می‌بخشد. به‌تدریج، تفسیر جای سیاست و انتظار جای حقیقت را می‌گیرد.

پیامدِ چنین روندی افزایش خطرپذیریِ بدون پشتوانهٔ شهروندان ایرانی و ایجاد یک تلهٔ راهبردی برای واشینگتن است. وقتی اقدام گستردهٔ مردم ایران علیه رژیم با این باور آغاز می‌شود که پشتیبانی آمریکا در راه است، واشینگتن در برابر یک دوگانهٔ کاذب قرار می‌گیرد: یا مداخله کند و وارد فرآیند تشدیدی شود که نمی‌خواهد، یا مداخله نکند و از سوی کسانی که هزینه می‌دهند به خیانت متهم شود. هر دو مسیر به اعتبار آمریکا آسیب می‌زند و گزینه‌های آینده را محدود می‌کند. این وضعیت نتیجهٔ نامطلوب واگذاری مرجعیت تفسیر سیاست آمریکا به بازیگران بیرونی است.

در آغاز کار دولت کنونی ایالات متحده، آژانس رسانه‌های جهانی آمریکا تا آستانهٔ تعطیلی پیش رفت، و توانمندی‌های مرتبط با ایرانِ آن، شامل بخش فارسی «صدای آمریکا»، برای مدتی طولانی عملاً راکد ماند. در عدم وجود رسانه‌های رسمیِ دولت آمریکا، فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان را بازیگران ثالثی مثل تلویزیون‌های خصوصی و رسانه‌های اجتماعی پر کردند که کارشان شکل دادن به برداشت ایرانیان از سیاست خارجی آمریکا بود، اما به‌گونه‌ای که نه تحت هدایت واشینگتن قرار دارد و نه لزوماً همراستا با منافع امنیتی ایالات متحده است.

وقتی صدای آمریکا به‌‌طور مستمر و معتبر شنیده نشود، روایت‌های نادرست وارد بازار می‌شوند، انتظارات مردم بالا می‌رود، و فرضیات دربارهٔ نیات آمریکا در لحظات حساس سیاسی جای حقیقت را می‌گیرد. نتیجهٔ این روند روشن است: سکوت طولانی‌مدت رسانه‌های رسمی دولت آمریکا برای واشینگتن و برای مردم ایران هزینه‌ساز بوده است. اگر واشنگتن می‌خواهد کنترل روایتِ سیاست خارجیِ خود را دوباره به دست آورد، و از پیامدهای اخلاقی، راهبردی، و انسانیِ غیرضروری بپرهیزد، آژانس رسانه‌های جهانی و صدای آمریکا باید فعالیت دائمی داشته باشند. سیاست آمریکا را نمی‌شود سر بزنگاه بحران‌ها بیان کرد و جا انداخت. این سیاست باید در بلندمدت و به صورت پیوسته از مسیر رسانه‌های رسمی دولت آمریکا مطرح شود. پیام‌دهیِ مستمر رسانه‌ای پیش‌شرط سیاست مؤثر آمریکا در قبال ایران است.

صدای آمریکای فارسی جایگاهی ویژه در فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان دارد که هیچ رسانهٔ دیگری قادر به بازتولید آن نیست. این رسانه دارای اعتبار نهادیِ آمریکاست، و واشینگتن باید این اعتبار را درست و آگاهانه به کار گیرد. صدای آمریکای فارسی باید سیاست‌های دولت پرزیدنت ترامپ را روشن و دقیق به مردم ایران منتقل کند، ارزش‌های بنیادین آمریکایی را پیوسته اشاعه دهد، و تریبونی معتبر برای نمایندگان اقشار مختلف جامعهٔ ایران و نیز کارشناسان مستقل فراهم آورد.

در مدت کوتاهی که از بازگشایی صدای آمریکا می‌گذرد، این رسانه گام‌های درستی در مسیر پیشبرد سیاست‌های دولت آمریکا و آگاه‌سازی مردم ایران برداشته است. رهبری خانم کری لیک در آژانس رسانه‌های جهانی آمریکا، همراه با نقش آقای علی جوانمردی به‌عنوان مشاور ارشد ناظر بر صدای آمریکای فارسی، سازنده و حرفه‌ای بوده است. اما چالشِ پیش رو در قبال ایران به چیزی فراتر از بازسازی حداقلی نیاز دارد: فعالیت بیشتر، دامنهٔ گسترده‌تر، و حضور دائمی رسانه لازم است. برای رسیدن به این هدف، این نهادها باید از حداقل‌ها عبور کنند و کارکردی راهبردی بیابند. چند اقدام اصلاحی مشخص می‌تواند خطر سوءبرداشت، آسیب به شهروندان، و تشدید ناخواستهٔ تنش با حکومت ایران را به‌طور جدی کاهش دهد.

اول، صدای آمریکای فارسی باید در بیان مواضع سیاسی دقیق دولت آمریکا سخت‌گیری و جدیت به خرج دهد. مخاطب ایرانی باید به‌روشنی بداند چه چیزی سیاست رسمی آمریکاست، چه چیزی بحث داخلی است، چه چیزی تحلیل مستقل است، و چه چیزی تفسیر طرف ثالث است. گمانه‌زنی باید گمانه‌زنی خوانده شود، لابی‌گری باید لابی‌گری نامیده شود، و سیاست فقط زمانی که از نهادهای دولتی سرچشمه می‌گیرد به عنوان «سیاست آمریکا» بیان شود. این سازوکاری حفاظتی در برابر شکل‌گیری انتظارات کاذب و جایگزینی واقعیت با روایت است.

دوم، «مدیریتِ انتظار» باید به مأموریتی محوری بدل شود. توضیح دادنِ این‌که حمایت آمریکا به چه معنا نیست به اندازهٔ این‌که به چه معناست اهمیت دارد. ابهام راهبردی باید صریحاً به‌عنوان امری عمدی ارائه شود، نه وعده‌ای معوق یا نشانهٔ اقدام قریب‌الوقوع. این روشنگری هم هزینهٔ جانیِ شهروندان ایرانی را کاهش می‌دهد و هم انعطاف‌پذیری راهبردی آمریکا را بدون فریب یا اغراق حفظ می‌کند.

سوم، صدای آمریکای فارسی باید فعالانه در برابر قالب شدن روایت‌ طرفهای ثالث—چه دوستان و چه دشمنان آمریکا—به‌عنوان «نیتِ واشینگتن» مقاومت کند. این کار مستلزم نام بردن از بازیگران یا نسبت دادن انگیزه‌ها به آنها نیست؛ بلکه مستلزم روشنگری دربارهٔ منافع و رویکردهاست. مخاطب ایرانی می‌تواند بفهمد که کشورهای مختلف ایران را از دریچه‌های متفاوتی می‌بینند. آنچه لازم دارد شفافیتِ مستمر دربارهٔ این است که کدام دریچه بازتاب‌دهندهٔ سیاستِ واقعی آمریکاست.

چهارم، حضور دائمی و نه فقط سر برآوردن در دوران بحران باید یک ضرورت راهبردی تلقی شود. توضیح معتبر را نمی‌شود یک‌شبه در هنگام ناآرامی‌ها ارائه کرد؛ بلکه باید پیشاپیش به‌صورت مستمر و نهادی وجود داشته باشد. صدای پایدار آمریکا جلوی جایگزینی سیاست با تفسیر را می‌گیرد یا این رویه را محدود می‌کند.

در نهایت، صدای آمریکای فارسی باید عمق و اعتبار محتوا را بر همه‌گیریِ هیجانی ترجیح دهد. قالب‌هایی که خشم، شتاب، یا حدس‌وگمانِ شخصیت‌محور را پاداش می‌دهند شاید در کوتاه‌مدت مخاطب جذب کنند، اما اعتماد بلندمدت را از میان می‌برند. مزیت نسبی این رسانه در تحلیل سنجیده، توضیح زمینه‌مند، و اتکاپذیری نهادی است؛ که ویژگی‌هایی کمیاب اما قدرتمند در اکوسیستم رسانه‌ای فارسی هستند.

مجموع این اصلاحات به آژانس رسانه‌های جهانی آمریکا کمک می‌کند تا کنترل دولت ایالات متحده بر نحوهٔ ارائه و فهم سیاست خارجی آمریکا را بازیابد، خطر سوءبرداشت‌های خطرناک را کاهش دهد، از مردم ایران در برابر پیامدهای امید کاذب محافظت کند، و واشینگتن را از دوراهی‌های اخلاقی و راهبردیِ ناخواسته دور نگه دارد. در سطحی گسترده‌تر، این روند صدای آمریکای فارسی را در نقش شایستهٔ خود تثبیت می‌کند: مفسر معتبر سیاست دولت آمریکا برای شهروندان ایرانی.

 

دکتر رضا پرچی‌زاده

*دکتر رضا پرچی‌زاده نظریه‌پرداز سیاسی با تمرکز بر ایران، سیاست خارجی آمریکا، و ارتباطات راهبردی است. او به دولت آمریکا و اعضای کنگره دربارهٔ مسائل امنیتی و منطقه‌ای مرتبط با ایران مشاوره داده است. از سال 2018 پیوسته به‌عنوان کارشناس در صدای آمریکای فارسی حضور داشته و دربارهٔ مسائل داخلی ایران، تحولات منطقه، و سیاست واشینگتن در قبال تهران کارشناسی کرده است.